اوضاع به هم ریخته!
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠   کلمات کلیدی: روزمره

لوله ی آبمون ترکیده!

اتاقم به هم ریخته س!

درسای  ارشدم مونده! (جزوه های های لایت شده ت صحیح سالمن نجمه جون! نگران نباش!!!!چشمک)

همه ش صدای دلر تو گوشمه!

موبایلم رو دو هفته پیش دزدین!

گزارش کار آز عملیات مونده!

از شوهر موهر خبری نیست!

دندونام شده عین دندون مصنوعی!

دیگه مونده این وسط ننه بابامون هم طلاق بگیرن تا کلکسیونمون کامل بشه!!

البته این مورد آخر مشکل نداره! چون از یکی شنیدم  این طوری بدون کنکور می رم ارشد!! اه!آخ اون معافی  سربازی بود راستی!

 

**************

 

 

از دیروز این قدر اسم لوله و زانویی و این حرفا شنیدم که شما ها رو هم شبیه لوله می بینم!

 

درسا  تا جایی که به خودم مربوط باشه و مغلوب شرایط محیطی نشم بد پیش نمی ره! فقط هنوز که هنوزه نفهمیدم حرف حساب این مرتیکه های محترم لژاندر و بسل چیه؟؟؟

برای سارا فردا خواستگار میاد!

برای ما فردا لوله کش میاد ادامه ی کار!

 

این سریال شمس العماره رو نگاه می کنین؟ من که بین بهروز و پرهام دل به شکم!!!!  حوصله ی فرهاد رو ندارم! هنرمندا آدم های شل و لی هستن! پیمان هم که خل و چل می زد! به قول سارا این موردها فقط به درد دوستی می خورن! خاک تو سرش کنن با اون اظهار نظرش! اون دو تای قبلی رو ندیدم که دربارشون نظر بدم!

کلا سریال آموزنده ای ئه! مصداق همین جمله ی "هر خل یه بویی داره" ست! ( گل رو برای جنس مونث به کار می برن!!نیشخند)

 

****************

 

 

اون روز تو آز عمل این سارا همه ش می خواد پاچه ی بهروز رو بگیره! حالا بهروز هم خودش کم کخ نداره ولی خب! این سارا خیلی جدی ش می گیره دیگه!!!

یه گروهمون 4 نفره ایم. یه دونه چیز پتک مانند رو میز آزمایشگاه بود سارا پرسید این دیگه واسه چیه؟ بهروز گفت: واسه این که بزنی تو سر دانشجو هایی که تو آزمایشگاه فعالیت نمی کنن و همه ش می خندن!!!

(البته منظورش به ما نبود! یعنی فکر نکنم که به ما بود! نیشخند) در ثانی زدن

 

ما که هنر نیست! اگه عرضه داره بیاد ما رو بگیره!زبان

باز یه جای دیگه بهروز گفت: آقای فلانی (هم گروهی مون) که خیلی پسر خوبی هستن!

سارا هم با حرص گفت: آره دیگه! بد فقط ما دو تا هستیم!!! من هم واسه این که سولماز ناراحت نشه که حسابش نکردیم اشاره کردم به سولماز گفتم نه! بد ما سه تا هستیم!

سولماز هم گفت: مرسی که من رو هم  آدم حساب کردین!

خلاصه تا این  یه چیزی می گفت سارا هم باهاش بحث می کرد!

هی نصیحتش می کنم می گن: نکن دختر! به جای این که عصبی بشی جوابش رو با ظرافت های کلامی بده!

آخه نیست من خودم اند ظرافت های  کلامی ام! تو این جور مواقع اول می خندم بعد که خندیدم یادم می ره که جوابش رو چی خواستم بدم! نهایتش  بعد از کلی فکر می گم: نخیر هم!!!

خدا هم خواستگار رو واسه کیا می فرسته؟!!!افسوس ( به جان خودم از آخر این بهروز عاشق همین سارا می شه!!حالا عاشق سارا هم نشه به هر حال عاشق یکی دیگه می شه!  شاید هم اصلا عاشق نشه!  )

 

نمی شد فردا  خونه سارا اینا لوله کش میومد خونه ما خواستگار؟!!خیال باطلگریه

 

********************

 

امروز قرار بود بریم از طرف درس محیط زیست بازدید! (همون درسی که استادمون گفته بود می تونه در ازدواج شما نقش داشته باشه!!) حالا بازدید از کجا؟؟؟؟

بازیافت زباله!!!!

دیگه ما هم گفتیم نه استخون مرغ نه نفرین سگ!!

حالا جالبه تو همچین مکانی که امثال من در حد یک بازدید حاضر نیستن برن افرادی کار می کنن با درآمد حدود سی چهل هزار تومن! شاید هم پنجاه هزار تومن! البته فکر کنم استاد گفت شصت هزار تومن! شاید هم گفت هفتاد هزار تومن!! اه! حالا هر چی! به هر حال حقوق زیر 100 تومن! (حافظه ی عددیم افتضاحه!)

*********

 

خب دیگه!

چون که دوستان خسته نشن این پست رو همین جا تمومش می کنم!!!

(راستش رو بخواین دیگه حرف کم آوردم گفتم یه منتی سر بقیه بذارم!)

 

گفتم که فردا قراره واسه سارا خواستگار بیاد؟ ها راستی! گفتم!!!!

 

فعلا!!!!!!!!

 

کیست که از دو چشم من در تو نگاه می کند
 اینه ی دل مرا همدم آه می کند
 شاهد سرمدی تویی وین دل سالخورد من
 عشق هزار ساله را بر تو گواه می کند
 ای مه و مهر روز و شب اینه دار حسن تو
 حسن ، جمال خویش را در تو نگاه می کند
 دل به امید مرهمی کز تو به خسته ای رسد
 ناله به کوه می برد شکوه به ماه می کند
 باد خوشی که می وزد از سر موج باده ات
 کوه گران غصه را چون پر کاه می کند
 آن که به رسم کجروان سر ز خط تو می کشد
 هر رقمی که می زند نامه سیاه می کند
 مایه ی عیش و خوش دلی در غم اوست سایه جان
 آن که غمش نمی خورد عمر تباه می کند

                                                                   هوشنگ ابتهاج (سایه)

 (نمی دونم چرا اول پست خالیه!!! هر چی انگولکش کردم درست نشد!)